شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد ....
نوشته های بارانی - شعر
باران ...
.....
/ شاید امروز که باران بارید
/ به هوای دل من می بارید ...
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 10:2 توسط نیلوفر |
/ برای بدست آوردنت نمی جنگم !
/ به تکّدی قلبت هم نمی آیم !
/ دوستت دارم ،...
/ فارغ از داشتنت ....
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آرشيو
پیوندها
کوچکترین واژه
خط خطی های یک اسیر
آموزشگاه علمی آفرینش
پرواز همای - گروه مستان
آشیانه شعر
گل وحشی
آسمان کویری
سکوت در سیاهی
هیچکس تنهاییم را حس نکرد
شوق رضوان
غرور رفته ایران زمین را باز میخواهم
خب...شاید خدا اینجور میخواست
رد پای دلتنگی
پاییز بارانی من
اینجا چراغی روشن است
!گل...به توان ابدیت
میم خانه
عشق و چرا عشق
اوخان (پژواک )
...،ابر ، قطره ، باران
کوه ها با همند و تنهایند
با هم بیاندیشیم نه مانند هم
تنها تو
زندگی می چرخد
هزار و یک شب
مبینا
روزی برای تو خواهم گفت
شب شعر
قلب منتظر
به هو
...ترا من چشم در راهم
BLOGFA.COM